85/07/19
من و غدد و حلیم!!!
هو طبيب
بالاخره من خوب شدم.البته جنونم هنوز ادامه داره! منظورم سرما خوردگيم بود :-)
امروز آخرين جلسه كورس غدد بود... موقع آنتراكت من داشتم به پري مي گفتم كه اين ترم همه چقدر درس خون شدند ، هيچ نوايي از كاروان به تعويق انداختن امتحانات به گوش نمي رسه ، كه ديديم آقاي ع (رييس كاروان!) مثل هميشه نوا رو سر داد بلاخره... قراره كه امتحان 2 روز عقب بيفته...البته قراره فعلآ...
امروز خانوم دكتر نيافر جون خودم جلسه آخر رو تدريس كرد.خيلي ماه هستن و خيلي هم عالي تدريس كردن 3 جلسه اي رو كه با ايشون داشتيم.راستي خانوم دكتر خيلي فمنيسم خونشون بالاست! و چند بار اساسي با جملات كوبنده شون حال جبهه مخالف رو گرفتند... ما بلاخره نمرديم يه استاد خانوم مدافع حقوق زنان رو ديديم،تا قبل از اين كه همه شون طرفدار آقايون بودند...
آخرين خبرها حاكي از اينه كه توي امتحان جا خالي هم مياد! من آخرين باري كه جا خالي پر كردم پنجم ابتدايي بودم! ديگه شورش رو واقعآ مي خوان در بيارند.آخر عمري دارم جمله هاي هاريسون رو كلمه به كلمه حفظ مي كنم.اين جور درس خوندن رو يادم رفته بود.واقعآ روش مسخره اي هستش...
به اين نتيجه رسيدم كه از غدد خيلي خوشم مياد! اميدوارم از بقيه كورساي اين ترم هم خوشم بياد.فعلا نسبت به فارما هيچ احساسي ندارم.بهتره بگم احساس چندان خوشايندي ندارم...
اميدوارم امتحانم رو خوب بدم.دعا كنين برام.مرسي ;-)
پ.ن.راستي تبريز حليم نداره :-(( آخه من دردم رو به كي بگم
ماه رمضون بدون حليم مزه نمي ده كه.امان از اين تبريز.از بس به حلیم فکر می کنم دیشب خواب حلیم داشتم می دیدم!![]()
